سردرد
سرم در دوران است
و هیچ مسکنی
سردردم را
تمام نمیکند
نه استامینوفن
ایبوبروفن
ژلوفن
هیچکدام .
چرا این بشر
که انقدر هر روز اختراع می کند
یک قرص سردرد کشف نمیکند
تا سردرد مرا
و هزاران نفر امثال مرا
بهبود ببخشد
این بشر
که انقدر مغرور است
و می پندارد
مبدا جهان است
ومنشاء همه عالی های هستی
در مقابل یک بیماری
چه ناتوان است .
و من متحیرم
هرگاه
تلویزیون را روشن کنی
همین بشر مغرور
به تو تبریک می گوید
و به همه مردم دنیا
وخبر یک کشف تازه
یا یک اختراع شگفت انگیز
توسط مخترعین هموطن عزیز را
می دهد
و چه مغرورانه
می زند توی دهن
همه دنیا
و من خنده ام می گیرد
{ آیا او نمی داند ؟}
این بشر جاهل
که زورش
حتی به یک پشه هم نمیرسد
{ اگر خدا بخواهد }
پشه ای که نمرود را
از پا درآورد
همان پشه
مدام دنبال مردمان مغرور است
{ اما ما نمیدانیم }
سرم در دوران است
و سردردم
یک لحظه رهایم نمیکند
و موضوعات مبهمی
از هر کانال ماهواره ای
در سرم ، میان امواج می چرخد
{ پدرو خوزه دونوسو
با خنجری در دست
چشمان را گرد کرده
نگاهم می کند
هرچه فریاد می زنم
من ایزابل نیستم
اوباز نگاه می کند .}
می پرم بیرون .
بیرون از ماهواره
دوست دارم
احمق مطلق باشم
و یک دمکرده طبی
از همانهایی
که بوعلی سینا
در قانون تجویز کرده است
بخورم
و کمی گل گاو زبان
برای اعصابم خوب است
همیشه
بشر خودخواه
مرا به سردرد می کشاند
بی آنکه
دارویی برای آن
داشته باشد .
هرچه بشر متفاخر
بیشتر خبر می دهد
من بیشتر
احساس حقارت می کنم
ما پشیزی ناچیزیم
در هستی
" هیچ "
و چه هیچ متکبری
که فکرمان
دور غرورمان
چرخ می زند
و حتی نمی اندیشد
که ما
که هستیم .
سرم در دوران است
دمکرده را می خورم
گوشهایم رامی بندم
کنار گلدانهای اتاقم
می نشینم
و فکر می کنم
زمان برزویه طبیب است
من زن یک کشاورزم
زمان درو محصول است
نگرانی ندارم
و می دانم
زنجیر از آسمان آویزان است
و هیچ ظالمی
به خود جرات ظلم نمیدهد
سرم آرام می شود
و می خوابم .