در بارگاهت سر نهادم ، تو نخواندی

قربانی ات کردم دلم را ، تو نخواندی

در انتظارت روز و شب از یاد من رفت

رفتم به دنبال صدایت ، تو نخواندی

آشفته کویت چگونه پر بگیرد

وقتی که مشتاق تو بودم ، تو نخواندی

یخ زد وجودم بی وجودت ای دریغا

با آنهمه گرمای دستت ، تو نخواندی

رفتی دلم امشب به یادت ناله ای کرد

زخمی ترین آواره ات من ، تو نخواندی