عاشقانه
در بارگاهت سر نهادم ، تو نخواندی
قربانی ات کردم دلم را ، تو نخواندی
در انتظارت روز و شب از یاد من رفت
رفتم به دنبال صدایت ، تو نخواندی
آشفته کویت چگونه پر بگیرد
وقتی که مشتاق تو بودم ، تو نخواندی
یخ زد وجودم بی وجودت ای دریغا
با آنهمه گرمای دستت ، تو نخواندی
رفتی دلم امشب به یادت ناله ای کرد
زخمی ترین آواره ات من ، تو نخواندی
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 14:11 توسط مهتاب شرفی
|